بدسکتور

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 5 آبان 1386
سوگند

 

پسرک دلش می‏خواست اولین بار که محبوبش را می‏بوسد سوگند بخورد که این اولین بوسه‏ی زندگی‏اش است؛

آرزویی که هرگز برآورده نخواهد شد...

 

 

                                             *•. .•*..*•. .•*..*•. .•*

 

 

پ ن: وقتی آدم لگد عاطفی می‏خورد، قلبش ترک بر می‏دارد...  قلب شکسته کار می‏کند، غمی نیست، با جای لگدی که می‏سوزد چه کنم؟

 

من مجموعه ی منسجمی از افکار نا منسجم هستم... کسی شبیه یک جوان دوازده سیزده یا ۱۷- ۱۸ یا بیست ساله. چه فرقی می کند؟ جز این که تعداد دفعاتی که خاطره ی یک رخداد گنگ به نام تولد را چند بار بیشتر جشن گرفته ام؟ بداخلاق. نچسپ. دیوانه. روانی. تنها و البته منفور...  هر صفت بدی که شما بگید من دارم و از این بابت ناراحت هم نیستم... خشک و خشن. بی احساس. جدی. سنگدل و بی وجدانم!!!  اما «خر» نیستم...
شناسنامه کامل من...
.
نوشته های قبلی
روزانه
.
دوستان
خلوتی عاشقانه
دلشکسته
پرنده مهاجر
زنده  به گور
قلبم شکسته
ماهی قرمز
لحظه های هستی ام
عشق الماسین
کاش دوستی تا ابد می موند
همسفر عاشقی
خاطرات سربازی من
.
آهنگ
.
11957 بازدیدکنندگان