بدسکتور

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 24 شهریور 1386
...کمی هم بخندیم

 

 

من از یه نفر جدا شدم....

نمیدونم بخاطر شخصی که ارتباطمو باهاش قطع کردم ناراحتم یا بخاطر از دست دادن امیدهائی که در ارتباط با اون شخص تو ذهنم ساخته بودم؟؟؟!!!

 

 

                                                   *•. .•*..*•. .•*..*•. .•*

 

پ ن: دیگه کارم به جائی رسیده که ازینکه میتونم نفس بکش دارم مثل خر کیف می کنم!!!

 

- من هنوزم احساس خوشبختی می کنم!!!

 

چهارشنبه 14 شهریور 1386
 تصور کن

 

چای و قلیون نسبتی دارند جاویدان؛

 مثل شب با روز ؛

....

همین طور چای و سیگار

قهوه و سیگار

نون با پنیر و خیلی چیزای دیگه ...

مثل من با درد...

                             *•. .•*..*•. .•*..*•. .•*

 

       پی نوشت: من تا بحال به دل هیچکسی ننشسته ام.............

 

جمعه 2 شهریور 1386
دخترک آجر پز

 

 

فرقون خاک رو بردار!!! هیشکی نمونه بیکار !!!
قانون اینجا اینه!!! قبل خروسا بیدار
!!!
باید همیشه دود کنه، دودکش کوره پز خونه

هر کسی کم کاری کنه، اضافه کاری مهمونه

آجرپز کوچیک ما، هشت تا خزونو دیده بود 

 جای گچ و تخته سیاه، به خاک رس رسیده بود
قالبای چهارتایی، تو دست اون جا نمی شد
مثل ستاره دختری، تو دنیا پیدا نمی شد  

جز یه مادربزرگ پیر، همدم دیگه ای نداشت
از سر صبح تا بوق سگ، آجر تو کوره ها می ذاشت  

شبا توی آلونکش، رؤیاهای قشنگ می دید  

خواب کلاس مدرسه، خواب توپ سه رنگ می دید  

اما صبا تو گوش اون، صدای آدم بده بود

 به جای زنگ مدرسه، دوباره اون عربده بود :

باید همیشه دودکنه، دودکش کوره پز خونه
هر کسی کم کاری، کنه اضافه کاری مهمونه

 
یه روز سرد، تنگ غروب، گریه امونشو برید
 
قصه ی ناتموم اون، به برگ آخرش رسید
 
خسته بود از آجر و خاک، خسته بود از خواب دروغ

خسته بود از آدمای، قصه ی این شهر شلوغ
 
کارگر قشنگ ما، حسابی غمگین شده بود
 
اون قالب چهارتایی، انگاری سنگین شده بود
 
وقتی می خواست آجرا رو، تو کوره جا سازی کنه
 
حس کرد یکی هولش می ده، می خواد با اون بازی کنه
 
گریه چشاشو بسته بود، آجرو پیش پاش ندید
 
تو کوره افتاد و یه نور، تا آسمون تُتُق کشید

ستاره رفته آسمون، با دود کوره پزخونه
اضافه کاری نداره، از چش دنیا پنهونه
مادربزرگ بگیر بخواب، چه وقت بی قراریه؟؟؟
امشبو منتظر نباش، شاید اضافه کاریه !!!
آی آدما گوش نکنین، قصه ی ما کرکریه !!!
تو خونه راحت بخوابین، دیوارتون آجریه...

 

                                                                   یغما گلروئی؛...

 

من مجموعه ی منسجمی از افکار نا منسجم هستم... کسی شبیه یک جوان دوازده سیزده یا ۱۷- ۱۸ یا بیست ساله. چه فرقی می کند؟ جز این که تعداد دفعاتی که خاطره ی یک رخداد گنگ به نام تولد را چند بار بیشتر جشن گرفته ام؟ بداخلاق. نچسپ. دیوانه. روانی. تنها و البته منفور...  هر صفت بدی که شما بگید من دارم و از این بابت ناراحت هم نیستم... خشک و خشن. بی احساس. جدی. سنگدل و بی وجدانم!!!  اما «خر» نیستم...
شناسنامه کامل من...
.
نوشته های قبلی
روزانه
.
دوستان
خلوتی عاشقانه
دلشکسته
پرنده مهاجر
زنده  به گور
قلبم شکسته
ماهی قرمز
لحظه های هستی ام
عشق الماسین
کاش دوستی تا ابد می موند
همسفر عاشقی
خاطرات سربازی من
.
آهنگ
.
11956 بازدیدکنندگان