بدسکتور

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 19 آبان 1385
چه کسی...
 

  چه کسی خواهد دید
  مردنم را بی تو
  گاه می اندیشم
  خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید
  آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی
  روی خندان تو را
  کاشکی می دیدم!!
  شانه بالا زدنت را بی قید
  و تکان دادن دستت
  که مهم نیست زیاد
  و تکان دادن سر


  چه کسی باور کرد
  جنگل جان مرا
  آتش عشق تو خاکستر کرد
  می توانی تو به من
  زندگانی بخشی
  یا بگیری از من
  آنچه را می بخشی

------------------------------------

  چه کسی خواهد دید
  مردنم را بی تو
  گاه می‌اندیشم
  خبر مرگ مرا با تو چه کس می‌گوید

  آن زمان که خبر مرگ مرا میشنوی
  روی خندان تو را کاشکی میدیدم
  شانه بالا زدنت را بی قید
.  .... و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد
  .................................... و تکان دادن سر....

من مجموعه ی منسجمی از افکار نا منسجم هستم... کسی شبیه یک جوان دوازده سیزده یا ۱۷- ۱۸ یا بیست ساله. چه فرقی می کند؟ جز این که تعداد دفعاتی که خاطره ی یک رخداد گنگ به نام تولد را چند بار بیشتر جشن گرفته ام؟ بداخلاق. نچسپ. دیوانه. روانی. تنها و البته منفور...  هر صفت بدی که شما بگید من دارم و از این بابت ناراحت هم نیستم... خشک و خشن. بی احساس. جدی. سنگدل و بی وجدانم!!!  اما «خر» نیستم...
شناسنامه کامل من...
.
نوشته های قبلی
روزانه
.
دوستان
خلوتی عاشقانه
دلشکسته
پرنده مهاجر
زنده  به گور
قلبم شکسته
ماهی قرمز
لحظه های هستی ام
عشق الماسین
کاش دوستی تا ابد می موند
همسفر عاشقی
خاطرات سربازی من
.
آهنگ
.
11964 بازدیدکنندگان